زين العابدين شيروانى

295

بستان السياحه ( فارسي )

از آن محال برخواسته‌اند من‌جمله حسن بن فضل بن سهلان وزير سلطان الدّوله ديلمى بوده ذكر راور بلوكيست خجسته‌اثر از بلوكات كرمان و ناحيهء خرّم نشان آبش از كاريز و خاكش حاصل‌خيز و هوايش بكرمى مايل و خلقش شيعىمذهب اكثر قراى آن در ارض هموار واقعست از فواكه انجير و انارش ممتاز و ساير چيزش بىامتياز است حاكمش مرد شرير و عدو برنا و پير بود در اين ايّام حضرت ملك علّام وى را به كمند اعمال خود كرفتار نمود ذكر رام‌جرد بلوكى است از فارس و طرف شمال شيراز واقع و جوانب آن واسع و سمت شمال و جنوب آن جبال قريبست قرب سى پاره قريه در اوست آبش بد و هوايش كرم و برنج آنجا فىالجمله نيكوست مردمش همكى شيعىمذهب مكرّر مشاهده شده ذكر راس العين بلده‌ايست از بلاد شام و نيز اسم قريه‌ايست از قراى بعلبك و ايضا نام دهى است در جبل عامل چندان تعريف ندارند ذكر ربيعه ولايتى است وسيعه محتويست بر بلاد مشهوره و نواحى معموره محدود است از مشرق بكردستان و از مغرب به ديار بكر و از جنوب بعراق عرب و از شمال به ارمنيّه كبرى دار الملك آن ديار موصل است در حرف ميم مذكور مىشود سكنهء ربيعه اكثر و مقتدر حنفىمذهب و قوم عرب و ديكر شافعىمذهب و ديكر شيعهء تفضيلى و ديكر علىاللّهى و ديكر اماميّه‌اند و جماعت كرد و ترك و يزيدى و نصارى نيز بسيارند ذكر رباط لفظ رباط در لغت عرب بمعنى كاروان‌سراست امّا در عرف نام چند قريه‌ايست من‌جمله رباط كريم در يك منزلى طهران و رباط ترك در يك‌منزلى محلّات و رباط زعفرانى در راه نشابور و رباط مطلق بىاضافه در يك‌منزلى شهر بابك همكى آنها ديده شده رباط كريم بحسب آب و هوا و كثرت باغ و بوستان خوب دهى است و رباط شهر بابك از جهة مردم و زراعت قريه‌ايست دلخواه ذكر رجاآباد نام چند قريه است يكى در سه فرسخى قصبهء ذهاب از بلاد كردستان و در ميان كوهستان و باغات فراوان دارد و قرب پانصد خانه در اوست و چند مزرعه مضافات اوست اكثر خلقش شافعىمذهب و ديكر علىاللّهىاند و از فواكه انجير ممتاز دارد و ديكر رجاآباد فارس است و آن در قراى بلوك مرودشت واقع است قرب دويست خانه در اوست جائى حاصل‌خيز است هر دو مشاهده شده است ذكر رحبه ناحيه‌ايست از نواحى بغداد كويند نخلستان فراوان دارد و جاى خوش است راقم نديده ذكر رحمت‌آباد نام چند قريه است يكى در نواحى خونسار و جائى خوش است و ديكر در خراسان و ديكر در فارس و ديكر در عراق قريه‌هاى وسطند بعضى از آنها ديده شده چندان تعريف ندارند ذكر رحيم‌آباد نام چند قريه است در عراق و فارس و كرمان دهات آباد و معمورند چندان تعريف ندارند ذكر رسول نكر قصبه‌ايست خجسته‌اثر از توابع لاهور و مسافت سه مرحله دور آبش از چاه و هوايش دلخواه اندك بكرمى مايل در زمين هموار اتّفاق افتاده و جوانب آن كشاده است قرب سه هزار خانه در اوست و چند پاره قريه مضافات اوست سكّان آن ديار اكثر مسلمان و ديكر هندوان درين ايّام استماع شده است كه حاكم لاهور بنا بر عصبيّت و مخالفت كيش و ملّت اسم آن قصبه را رام‌نكر نهاده و در پى آزار مسلمانان افتاده است چنان كه اذان بلند كفتن و ذبح حيوان را منع بليغ نموده است راقم مكرّر رسول نكر را ديده است ذكر رستاق رستاق در لغت عرب قريه را كويند و در فارس نام چند موضع است يكى در يك‌منزلى مدينهء دارابجرد وى هواى خوش دارد و ديكر در يك‌منزلى بندر مسقط و از ملك عمّان كويند جائى محكم و قلعهء مستحكم دارد و آب و هواى آنجا معتدلست حكّام عمّان در موسم تابستان نقل و مكان آنجا كنند ذكر رشت لفظ رشت در لغت فرس خاك‌روب را كويند و در عرف نام شهريست بزرك و بندريست سترك آن شهر دار الملك كيلان و سواد اعظم آن مكان است و محتويست بر قصبات معموره و نواحى مشهوره وى در ميان جنكل عظيم و يك فرسخى بحيره و چهار فرسخى بحر خزر واقع است و اطرافش نيز جنكل پردرخت و تردّد و آمد شد مسافران بسيار سخت است از اقليم چهارم و هوايش كرم در موسم تابستان عفن و در زمستان از كثرت باران كوچه و بازارش چركن قرب ده هزار باب خانه در اوست همكى دوطبقه و شيروانىپوش و اكثر سفالى حاصلش برنج فراوان و ممتاز و ابريشم بسيار و بامتياز است با وجود آنكه برف بسيار بارد بعضى از مركّبات مانند نارنج و ترنج در آن ديار بسيار و ارباب دولت و تجارت از هر فرقه بيشمار است در همين سال كه سنهء هزار و دويست و چهل و هفت هجريست لشكر طاعون بدان شهر استيلا يافته بموجب حساب بعضى مردمان درست شصت هزار كس بديار عدم رفتند بارى مردمش همكى شيعىمذهب و سفيدچهره و از متاع حسن فىالجمله بابهره‌اند عموما شورانكيز و فتنه‌طلب و بددل و جبن دارند و جماعت پليد و از معارف انسانى بعيد و غدّارند امّا از بركت انفاس قدسى اساس جناب شيخ ما قدس سرّه العزيز جمعى از اهل تميز و عارف از همه چيز از آنجا ظهور نموده‌اند و از همّت والانهمت آن حضرت بمراتب عرفان